ماجراي من و كارام 3)

عزيزه دلم ماهه پيش كه مريض شده بودي خيلي غصه خوردم كه دو هفته بيمارستانت باعث شد كه خيلي از لحاظ رشدي و حركتي عقب موندي ... و اميدوارم بودم كه اين ماه جبران كني ... اين شد كه
هشت ماه و 7 روزه بودي كه سومين دندان كوشولوت نمايان شد
هشت ماه و 16 روزه بودي كه سينه خيز رفتي با سرعت برق و باد
هشت ماه و 18 روزه بودي كه چهار دست و پا شدي
و در هشت ماه و 20 روزگي چهارمين دندان خوشجلت مشاهده شد ...
اين بود كه تازه خيال مامان و كمي راحت كردي ...
البته وزنت و قدت و هنوز نمي دونم كه جبران شده يا نه ولي حركتي خدا رو شكر رسيدي به موعدت!
اينم عكسهاي ناز گل پسرم :::
روي مبل نشستن و خيلي دوست داري

گاهي روي مبل دراز ميكشي و تي وي مي بيني جالبه كه چون از ارتفاع مي ترسي مراقبي كه نيفتي !

ياد گرفتي به سرعت و برق و باد سينه خيز و گاهي هم چهار دست و پا بري و خودت و برسوني به سراميك ها و محكم با دستات بكوبي روي اونا ..


وقتي مي شيني اولين كاري كه ميكني اينه كه جوراباتو در بياري

بعد باهاشون حسابي بازي ميكني و پرتشون ميكني يه گوشه

وقتي خونه ريخت و پاش باشه كه ديگه خودتو هلاك ميكني
اينجا تخته بابا رو پيدا كردي و كشيدي سمت خودت و حسابي باهاش سرگرم شدي چون بهت ياد دادم كه مهره هاش اخه و نبايد توي دهنت بكني ديگه سمت دهنت نمي بري و فقط مثل حرفه ايها بازي ميكني



بابا من كلي حرفه اي هستما !! همش وقتي بابا با مهدي بازي ميكنه دارم نگاشون ميكنم ...
گاهي هم در حين بازي كنترل و بر ميدارم و خودم كانالها رو عوض ميكنم و تي وي ميبينم

خونه هم مرتب باشه شما نامرتبش ميكني واسه مامان !



عاشق مجله خوندني ..


بعد كه خوندنم تموم شه چون ديگه لازمش نداري پاره ش ميكني !


بعد پاره هاشو دوباره ميخوني كه چيزي جا نمونده باشه ..
و حالا بعد از همه اين شطينتهات خوابهاي قشنگت كه ديوونشم ...



راستي كار مهمه ديگه اي كه خيلي خيلي همه ما را عصباني ميكنه و خيلي جدي شما انجام ميدي اينه كه با جيغهاي بنفش هر چي بخواي بايد بگيري وگرنه اونقدر جيغ ميكشي كه سر آدم و ميبري البته شديدا من و بابايي داريم باهات مبارزه ميكنيم اين عادت زشت و ترك كني ..
......
اما همه چيزت روي هم رفته پر از هيجانه واسم
پر از عشقه .. خنده هاي قشنگت با اون چهار تا دندونت منو به اوج ميرسونه اونقدر كه تمام خستگي هام در ميره .. كلمات قشنگي كه ادا ميكني مثل دَ دَ --- بابا - به به و خلاصه كه تو واقعا ماهه زندگيمون شدي ...


ماجراي من و كارام 3)
